پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - فرصتها و ضرورتها - ساداتی فر عبدالرحیم
فرصتها و ضرورتها
ساداتی فر عبدالرحیم
جناب عالى، روابط ايران و آمريكاى لاتين را در گذشته و حال چگونه ارزيابى مىكنيد؟
آنچه كه از آمريكاى لاتين به ياد دارم، اين است كه ما رابطههاى ديرينهاى با بعضى از كشورهاى منطقه لاتين، بويژه آرژانتين داشته و داريم، كه اين رابطه به بيش از صد سال مىرسد، و سفير ما در واشنگتن، سفير اكرديتهى ما در آرژانتين بود. البته بعدها روابطمان با برزيل نيز شكل گرفت و به تدريج رابطهى ما با بقيهى كشورها كه به يك يا دو دههى قبل از انقلاب اسلامى بر مىگردد رو به گسترش نهاد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز با بعضى از كشورهاى منطقهى لاتين رابطه برقرار كرديم. پيش تر، روابط ما با اين مناطق و كشورها، يك رابطه اقتصادى يك سويه بود و ما محصولات كشاورزى مورد نياز و مصرف خود را به خصوص از آرژانتين، برزيل، پاراگوئه و تا حدودى از ونزوئلا تهيهكرديم. در اوائل پيروزى انقلاب اسلامى، روابط اقتصادى ما با ونزوئلا به صفر نزديك و اين رابطه ها بيشتر از همه، روىآرژانتين و برزيل متمركز شد.
بعد از پيروزى انقلاب اسلامى - و قطع رابطه با آمريكا، و نيز با تحت تأثير قرار گرفتن روابط ايران و كشورهاى غربى، مانند انگليس و كشورهاى مشترك المنافع مانند زلاندنو، استراليا و كانادا - ايران براىتأمين مايحتاج كشاورزى، بيشتر به كشورهاى جهان سوم، بخصوص آمريكاى لاتين سوق پيدا كرد، كه اوج آن در سالهاى اوليهى انقلاب اسلامى تا سالهاى ١٣٧٤ و ١٣٧٥ شمسى بود. ما در آن زمان روابط تجارى گستردهاى با آرژانتين داشتيم، كه حدود ٧٠٠ - ٨٠٠ ميليون دلار و حتى به يك ميليارد دلار رسيد و بعد از آن برزيل. تا اينكه آن روابط دست خوش مسائل سياسى شد و روابط تجارىايران و آرژانتين به سمت صفر ميل پيدا كرد و بدين ترتيب، روابط تجارى ايران و برزيل گسترش يافت و برزيل، جايگزين آرژانتين شد.
كشورهاى امريكاى لاتين - به خاطر بعد مسافت و اولويتهايى كه در روابط خارجى خودشان دارند - ايران را بيشتر به عنوان بازار اقتصادى براى محصولات تجارى و كشاورزى خودشان مىدانند تا يك شريك سياسى. بنابراين اولويتهاى سياسى و روابط خارجى امريكاى لاتين، كشورهايى هستند كه در اولويتهاى ايران قرار ندارند، مگر كشورهايى كه الآن در مناسبات بين المللى حضور جدى ترى پيدا نموده و سياستمستقل و حتى ضد آمريكايى اخذ كردند.
البته در گذشته هم كشورهاى آمريكاى لاتين در اولويتهاى اوليهى سياسى نبوده و به عنوان شريك تجارى محسوب مىشدند؛ زيرا ايرانِ اسلامى به خاطر بعد مسافت و ژئوپليتك خاص خود، رويكرد ويژهاى در آمريكاى لاتين نداشت، مگر پس از حضور دولتهاى مستقل در منطقه كه يك دورهى جديدى از روابط با آنها تعريف شد، كه اين مراودات در دوران رياست جمهورى دكتر احمدى نژاد، تبلور بيشترى يافت و رفت و آمدهاى سياسى بيشترى صورت گرفت.
آيا غير از بعد مسافت، علت ديگرى براى عدم رغبت كشورهاى آمريكاى لاتين براى روابط با ايران وجود دارد؟
كشورهاى آمريكاى لاتين، از يك سو كشورهايى هستند كه به لحاظ فرهنگى، زبانى و سابقههاى تاريخى، علقه ها و پيوندهاى خاصى با يكديگر دارند - مثل كشورهاى عربى كه وحدت زبانىشان باعث يكپارچگى ناخواستهاى براى آنها شده است - و از سوى ديگر، حضور و نفوذ ايالات متحده در آن منطقه، باعث وابستگى سياسى آنها به ايالات متحده امريكا شده، كه يك نوع عدم تصميمگيرى سياسى در روابطشان با جمهورى اسلامى ايران به چشم مىخورد تا روابطشان با ايالات متحده.
بيشتر اين كشورها، به لحاظ روابط تجارى، تراز بالايى - مثبت يا منفى - با ايالات متحده دارند؛ لذا موازنهى تجارى اين كشورها با ايالات متحده در حدى است كه عملا به آنها اجازه نمىدهد كه وارد يك سرى كارهاى سياسى جديدى شوند كه منافعشان را در ارتباط با ايالات متحده، به خطر مىاندازد. از اين رو ممكن است با اسرائيل رابطه برقرار كنند، چون آن موضع گيرى ها در راستاى روابطشان با ايالات متحده است. بنابراين، بعد اقتصادى رابطه با ايران براى آنها ايجاد نگرانى نمىكند، ولى وقتى روابطشان با ايران، رنگ و بوى سياسى به خود مىگيرد، يقينا بر روابطشان با ايالات متحده تأثير مىگذارد و به جز چند كشور؛ مانند ونزوئلا، بوليوى و كوبا، ديگر كشورها نمىخواهند وارد فاز جديدى از روابط با ايران شوند، كه مبادا روابط با سابقه و مستحكمشان با ايالات متحده، تحت تأثير قرار گيرد.
در سالهاى اخير، روابط كشورهاى امريكاى لاتين با ايالات متحده دستخوش تحولاتى اساسى شده، نظر شما در اين رابطه چيست؟
ما نبايد وابستگىهاى متقابل امريكاى لاتين و ايالات متحده را ناديده بگيريم بالاخص براى آمريكاى لاتينى ها. اگر كشورهاى امريكاى لاتين بخواهند محصولات خودشان را به اروپا و يا آسياى جنوب شرقىبفرستند بايد متحمّل يك سرى هزينه ها و رقابت ها شده و بازاريابىهاى جديدى داشته باشند، در حالى كه با ايالات متحدهى آمريكا چنين مشكلى را ندارند، هم به لحاظ بعد مسافتى و هم به لحاظ دست يابى به بازار. البته بخش عظيمى از بازار آمريكا، دست كشورهاى امريكاى لاتين است، كه توسط مهاجرين آمريكاى لاتين و حتى نفوذ فرهنگ آمريكاى لاتين در ايالات متحده بوجود آمده. زبان اسپانيولى، زبان دوم ايالات متحده است و از ٣٠٠ ميليون جمعيت آمريكا، تعداد زيادى از آن ها، زبان اسپانيولى مىدانند. مردم و تجار آمريكاى لاتين هم به طور سنتى، آدمهايى نيستند كه اهل ريسك و دنبال بازارهاى ناشناخته باشند. اگر هم با ايران علقههايى دارند، به خاطر روابط تجارى ديرينهاى است كه از قبل وجود داشته است. به همين جهت و به لحاظ اقتصادى، تأثير گذارى و تأثير پذيرىشان در ارتباط با ايالات متحده خيلى زياد است. به لحاظ فرهنگى هم طبيعتا تحت تأثير فرهنگ غرب هستند، ولى به لحاظ سياسى، موضع گيرى خاصى نسبت به امپرياليسم و به خصوص نسبت به آمريكا و غرب دارند، كه در بعد فرهنگى اين موضع گيرى را ندارند. به همين دليل، اگر شما نهضتهاى منطقه را در دهههاى قبل و در زمان جنگ سرد و يا قبل از فروپاشى شوروى، بررسى كنيد، خواهيد ديد كه چپ ها مىتوانند به راحتى و بر اساس شعارهاى ضد غربى و ضد امپرياليستىشان در منطقه نفوذ پيدا كنند و پايگاههايى براى خود ايجاد نمايند، كه اين موضوع به همان روحيهى ضد غربى و ضد امپرياليستى منطقه برگردد. و لكن همين گروههاى چپى كه آن موقع كمونيستى بودند، چون نتوانستند ريشه دوانده و پايگاهعميق و ماندگارى داشته باشند، بيشتر به سوسياليسم و مسائل اجتماعى و فعاليتهاى مردمى روى آوردند.
قشرهاى زيادى از روشنفكران و تحصيل كردگان آمريكاى لاتين معتقدند كه بسيارى از مشكلات آنها نتيجهى سياستهاى يك جانبه و استعمارى ايالات متحده است؛. يعنى احساس مىكنند كه بعد از خروج اسپانيايى ها و آزاد شدن كشورها از قيد و بند استعمار اسپانيا، آنها دچار استعمار جديد شركتهاى چند مليتى و ايالات متحدهى آمريكا شده اند. به همين دليل كسانى را كه در صحنهى اجتماعى، پرچم دار يك نهضت استقلال طلبانه، ضد آمريكايى، ضد غربى، ضد استعمارى و حتى ضد اسپانيا مىشوند را نهضتهاى آزادى بخش و آن ها را ليبراتادور يا آزادى بخشگويند و عناوين ديگرى به آن ها اطلاق نمىكنند. مثلا مردم در شيلى، آرژانتين، پرو، بوليوى و ديگر كشورهاى منطقه، چه گوارا، فيدل كاسترو، سيمون بوليوار، ژنرال هيدينگز و حتى هوگو چاوز را بيشتر به عنوان افرادى نام مىبرند كه مردم آمريكاى لاتين را از بندها رها و آزادشان كردند.
با اين اوصاف، بايد روابط سياسى اين كشورها با ايران را بسيار مهم قلمداد كنيم...؟
بله! شناخت دقيق روابط آن كشورها با ايالات متحده يكى از محورهاى اصلى كار ماست. در اين مسأله شكى نيست. اگر شما بخواهيد در هر جايى فعاليتهاى اقتصادى، فرهنگى و سياسى داشته باشيد - نه فقط آمريكاى لاتين، حتى در اروپا و جنوب شرقى آسيا - نيازمنديد كه آن بازار و سابقهى آن را شناسايى كرده و روابطاش را با رقباى خودتان بشناسيد و نقاط ضعف و قوت روابط آن كشورها را شناسايى نموده تا بعد بتوانيد برنامه ريزى و سياست گذارى لازم را انجام دهيد، كه اين مسأله، دربارهى شناخت رقباى ما در آمريكاى لاتين نيز صادق است.
در حال حاضر خيلى از محققان و سياست مداران به طور صريح اظهار مىكنند، كه آمريكاى لاتين ديگر حياط خلوت آمريكا نيست. با توجه به حضور طولانى شما در منطقه، حضور و نفوذ آمريكا در اين مدت چه تغييراتى داشته است؟
الآن معادلههاى بين المللى خيلى فرق كرده است. ما نمىتوانيم بگوييم كه آرژانتين، برزيل، ونزوئلا، كوبا، و ديگر كشورهاى امريكاى لاتين، همان وضعيت سابق را دارند؛ زيرا اين نوع وابستگى ها و اين نوع تعاملات، شكل جديدى از خودش را بروز داده است. وزير خارجهى سابق مكزيك - احتمالا آقاى كاستانداس - مىگويد: "ما در آمريكاى لاتين چند نوع چپ داريم. يك نوع چپى است كه با غرب و امپرياليسم راه مىآيد؛ مانند برزيل و آرژانتين. يك چپ ديگر هم هست مانند ونزوئلا كه حالتى ستيزه جويانه با غرب و آمريكا پيدا مىكند و يك چپ ديگر، رويكرد فيدل كاسترو و انقلاب كوباست كه به لحاظ تفكرى در ستيز با امپرياليسم است، ولى به لحاظ عملكردى، به علت محدود بودن قدرت و حيطه ى عملياتى خودش و نزديكى اش با ايالات متحده، زياد وارد ستيزه نمىشود و سعىكند كه مقاومت را در فازهايى ببرد كه ستيزه جويى به شكل خصمانه اش وجود نداشته باشد تا بتواند كل سيستم را زير سؤال ببرد".
لذا هر كدام از اين كشورها براى دست يابى به منافع خودشان، رويكرد خاصى در نظر گرفته اند. احساس مىكنم كه اگر جمهورى اسلامى ايران بخواهد در منطقه حركتى كند، بايد حركتى اتخاذ كند كه اولا بر اساس منافع ملى و ثانيا به صورت مشخص و برنامه ريزى شده باشد، اين كه ما از كجا مىخواهيم شروع كنيم و به كجا برسيم، اهداف مان در آمريكاى لاتين چيست؟ بيش از هر چيزى نيازمند بسترسازى فرهنگى هستيم. آمريكاى لاتين، فضا و محيطى است كه شما به لحاظ فرهنگى هر چقدر در آن وارد بشويد، باز هم جا دارد و حساسيت برانگيز نيست و ديگر اينكه كسى با شما كارى ندارد، بلكه ممكن است فضا را هم براى شما باز كند. برخى از كشورهاى شرق آسيا مانند چين، كره جنوبى و ژاپن، علاوه بر فعاليتهاى سياسى و تجارى، بسترهاى فرهنگى را نيز براى حضور خودشان آماده كردند ضمن اينكه روابطشان در هالهاى از ابهام هم نيست؛ يعنى روابطشان تحت فشار جريانهاى سوم نيست. در حالى كه روابط ما با آمريكاى لاتين، تحت فشار صهيونيست ها و آمريكايى هاست. لذا بايد اين مسائل را در نظر داشته باشيم و كارهايى را انجام دهيم كه در آنها تدبير باشد و به صورت چراغ خاموش يا نور پايين اما مستمر، در منطقه فعاليت كنيم تا پس از ده - پانزده سال بتوانيم نتايج دلخواه خودمان را بگيريم و در آنجا ريشهاى را بدوانيم كه اين ريشه بتواند به صورت يك نهالى سبز شود تا بعدها به درخت تنومندى تبديل گردد.
فرموديد كه كشورهاى شرق آسيا مانند چين، كره و ژاپن براى حضور خودشان بسترهاى فرهنگى لازم را فراهم مىكنند، آنها چگونه و از چه كانالهايى وارد مىشوند؟
آنها سعى مىكنند تا در همهى زمينههاى عمرانى، آبادانى، مبارزه با فقر و بى سوادى و آموزش وارد شوند. الآن ژاپنى ها و كرهاى ها علاوه بر كارهاى اصلى كه انجام مىدهند، فعاليتهايى را آغاز كردند كه به نوعى كمك و صدقه محسوب مىشود. اينها با توجه به پشتوانه مالىشان، روى مراكز آموزشى كشورهاى منطقه، مثل مدرسه سازى سرمايه گذارى مىكنند؛ مدارس را با ميز، كامپيوتر، لوازم التحرير، كتابخانه، سالن تلويزيون و اجتماعات و حتى آزمايشگاه تجهيز مىكنند و امكانات آموزشى در اختيار آن بچه ها قرار مىدهند. در كنار ارائه امكانات و تجهيزات آموزشى، خود سفارت خانه يا رايزنىفرهنگى نيز به صورت فعال، هفته يا ماهى يك بار، سمينارها و همايشهايى برگزاركنند و در طول سال، هفتهاى را به عنوان هفتهى فرهنگى كشور خودشان مشخص مىكنند و در آن هفته، فرهنگ، تاريخ و سياستهاىشان را مىشناسانند و از خانواده و بچههاى ميهمان پذيرايى مىكنند و با اين امور، ذهنيت آنها را نسبت به خودشان و عملكردهايشان تلطيف مىدهند. بعد از چند سالى كه مىگذرد، اين حركت خوب و مثبت، نه تنها در ذهن بچه ها ماندگار مىشود و سمپاتى نسبت به آن كشورها پيدا مىكنند، بلكه در خانواده هايشان هم چنين اتفاقى روى مىدهد و به تدريج در سطح جامعه هم گسترش يافته و نهادينه مىشود. اينها براى چى اين كارها را انجام مىدهند؟ به لحاظ اين كهخواهند از خودشان، اثرات دراز مدت بگذارند. از آن طرف هم، كشورهاى ميزبان به علت فقر و مشكلات مالى از اين كارها استقبال مىكنند. اين كشورها حتى به برخى از مناطقى كه دولت مركزى توانايى پوشش آن نواحى را ندارد، مىروند و در آنجا نفوذكنند و اين كارهاى عام المنفعه را حتى در جاهاى دورافتاده انجام مىدهند. لذا كارىندارند كه اين شهر يا روستا خيلى دور است يا نزديك. روى دانشگاه ها و دانشجويان سرمايه گذارى مىكنند و از آنها مىخواهند كه به فلان موضوع يا شخصيتِ مرتبط به چين، كره يا ژاپن مقاله بنويسند يا تحقيق كنند، به بهترين مقالات و تحقيقات هم جايزه مىدهند. به نفرات برگزيدهشان، بليط مجانى و هزينه اياب و ذهاب به آن كشور را مىدهند. لذا دانشجويان زيادى به اين صورت انگيزه پيدا مىكنند و به سمت آن موضوعات و كشورها مىروند. يا حتى بورسيههايى را در ارتباط با كشورشناسى خودشان به دانشجويان منطقه مىدهند. برخى كارهايشان را از طريق برنامههاى ورزشى پى گيرى مىكنند و اگر ريز شويم، وارد فضاى گستردهمىشويم كه هر كدام جاى بحث و تحليل جداگانه دارد، كه مىتوانيم مشابه آن را براى خودمان، برنامه ريزى و سياست گذارى كنيم.
آيا اين گونه فعاليت ها براى خود كشورهاى آمريكاى لاتين، حساسيت برانگيز نيست؟
نه! در بخشهاى فرهنگى در آمريكاى لاتين فضا باز است. شايد به اين دليل است كه به لحاظ ايدئولوژى، وابستگى خاص و آن چنانى ندارند؛ يعنى وابستگىهاى خاصى به يك ايدئولوژيك و يك مكتب ندارند. البته بيش از ٧٠ - ٨٠ درصد مردم كاتوليك هستند و رگههاى مذهبى، اعتقادى و حتى بعضا خرافى هم در ميان مردم منطقه وجود دارد، ولى در عين حال به لحاظ كارهاى فرهنگى، افراد خيلى بازىهستند و حرفشما را گوش مىدهند.
يكى از مسائلى كه باعث شده تا نگاه برخى از مسئولان ما نسبت به آن منطقه منفى باشد، اين است كه آنها بى دين و بى قيد و بند معرفى شده اند، آيا اين برداشت درست است؟
اگر قرار باشد كه آنها را با خانوادههاى مذهبيِ نماز شب خوان خودمان كه تحت تأثير انقلاب و انديشههاى حضرت امام(ره) و شاگردانش قرار گرفتهاند مقايسه كنيد، بله، آن ها بي دين هستند، ولي اين مقايسه درست نيست. همين الآن، در آمريكاي لاتين به دليل وجود رگه هاي قوي مذهبي و حتى رگههاى خرافى، فرقههاى بسيار زيادى پيدا شده و پيرو و شيفته پيدا كردند. از طرفى افراد و گروههاى خرافى و شيطان پرستى هم در آن منطقه فعاليتهايى دارند و اهداف خاص خودشان را پىگيرى مىكنند. شايد بتوان اين روحيه را لطافت و ساده انديشى دينى در آمريكاى لاتين ناميد، اما استعمار غربى هم از طريق همين كليسا و مذهب توانست تسلط بيشترى بر مردم آمريكاى لاتين پيدا كند و از همين رگههاى مذهبى مردم منطقه، نهايت استفاده و سود را ببرد.
برداشت و تحليل آنها از اسلام و انقلاب اسلامى ايران چگونه است؟
در آمريكاى لاتين، به خاطر بعد مسافت و تبليغات منفى رسانههاى غربى و مسائل درونى و پيرامونى شناخت مناسبى از ايران و اسلام وجود ندارد؛ يعنى مسائلى كه در آمريكاى لاتين وجود دارد و نوع تعاملاتى كه آنها با اروپا و بخصوص با ايالات متحده آمريكا دارند، معمولا اخبار و نظراتى كه از ايران راجع به آن جا وجود دارد، اخبارى حاشيهاى و جنبى است، مگر خبرى را كه رسانههاى غربى بخواهند به آن دامن بزنند، مثل مسائل آرژانتين يا موضع گيرىهايى كه در ارتباط با مسائل خاورميانه است و نظراتى كه ايران در اين خصوص اتخاذ مىكند، لذا در آن زمان هاست كه توجه به ايران بيشترشود وگرنه در غير اين صورت، بيشتر در حاشيه است. خيلى از برداشت ها و تصوراتشان نسبت به اسلام و ايران، تحت تأثير تبليغات و اخبار رسانههاى غربى است. چون اخبار را از رسانههاى غربى پى گيرى مىكنند. مردم آمريكاى لاتين توقع آن چنانى ندارند كه بخواهند جستجوى خبرى داشته باشند، مگر اين كه اساتيد و روشنفكرانشان كه آن ها هم مسائل خاص خودشان را دارند تا بتوانند درباره ايران جستجو بكنند.
وضعيت دين در آمريكاى لاتين چگونه است؟
بيش از ٧٠ - ٨٠ درصد مردم آن جا مسيحيِ كاتوليك هستند. پيروان اديان ديگر هم در آن جا حضور دارند و مسلمانان هم از اقليت هاي بزرگ در برخي از اين كشورها هستند. در كلمبيا كليسايي است بالاي كوه، كه راه ارتباطى اش به صورت پلكانى است و اگر قرار باشد كه به كليسا برويد، بيش از ٤٥ دقيقه طول مىكشد. خودم شاهد بودم كه خيلى از پيرمردها، پيرزن ها و حتى جوان ها؛ اعم از دختر و پسر كلمبيايى، پاچههاى شلوارشان را تا بالاى زانو، بالا زده بودند و روى زانو از اين پله ها بالا مىرفتند. وقتى كه به بالاى كوه و كليسا مىرسيدند، اكثر زانوان غرق در خون بود. و اين امر فقط به خاطر اعتقادات مذهبى است؛ زيرا اين كار را مىكنند تا به كليسا بروند و حاجتشان را بگيرند. يعنى چنين رگههاى مذهبى و اعتقادى و حتى بعضا خرافى هم در ميان مردم منطقه وجود دارد. ولى در عين حال به لحاظ كارهاىفرهنگى ، افراد خيلى بازى هستند، حرفهاى شما را گوش مىدهند و شما با يك برنامه ريزى خوب مىتوانيد مسائل و دغدغههاى فرهنگى خودتان را منتقل كنيد و از اين نظر حرفهاى شما را گوش مىدهند بدون اين كه مقاومت جدى بر سر راه شما داشته باشند.
در حال حاضر وضعيت واتيكان و گروههاى ميسيونرى در منطقه چگونه است؟
ميسيونرهاى مسيحى در آن جا فراوان هستند، از فرقه ها و گروههاى مختلف. خود واتيكان هم حضور دارد. خيلى از فرقههاى ديگر مذهبى در آن جا فعال هستند، اما خود واتيكان حضور و فعاليت ندارد. پروتستان ها بسيار فعال اند. كليساى انگليس در آن جا فعال است. فرقه مون هم در آن جا حضور دارد، كه رهبر آن ها يك كشيش كرهاى است و در آن جا به شدت فعال است. بهائيت هم در آن جا فعال است و مراكز بزرگى در برخى از كشورها دارد. انواع و اقسام فرق مذهبى حضور دارند و از ساده انديشيِ ديني و مذهبي و حتي به نوعي ول بودن عقيده و اين كه مردم تحت لواي هيچ پرچم و جريان مذهبي قرار ندارند، نهايت استفاده را مىبرند و اين وضعيت كمك كرده تا گروه ها و فرقه هايِ مختلف مذهبي و غير مذهبي بتوانند مكاتب و اديان خويش را تبليغ كرده و مراكزي براي خودشان داير كنند.
بهائى ها در كدام يك از كشورها بيشتر حضور و فعاليت دارند؟
بهائى ها الآن بيشتر در پاناما، كاستاريكا و تا حدودى در شيلى حضور دارند. بيشتر در پاناما و كاستاريكا فعال اند. در آمريكاى لاتين هم پخش هستند. در گويان، سورينام، جزاير درياى كارائيب، اكوادور و ديگر كشورهاى منطقه حضور و فعاليت دارند، ولى فعاليتشان به پاناما و كاستاريكا نمىرسد.
آيا واقعا زمينه براى پذيرش بهائيت وجود دارد يا اينكه عمدتا به خاطر كمكهاى مالى فراوان و سرمايه گذارىهاى اقتصادى كلان، توانستند مردم را به خودشان جلب و جذب بكنند.
ما آمار دقيقى نداريم، كه مردم چقدر به اين فرقه ها گرايش پيدا كردند و علت اصلى گرايششان چه بوده است؟ با توجه به اينكه فِرق مسيحى يك هم خوانى با ديگر فرقههاى مسيحى دارند، راحت تر كار مىكنند و پذيرش آن براى مردم راحت تر است و فِرَقى كه به صورت ارائه يك سرى جاذبههاى جنسى فعاليت مىكنند، جذابيتشان براى مردم بيشتر است.
يكى از جريانهايى كه از چند دههى پيش در اين منطقه بوجود آمده و ريشههاى مذهبىِ مسيحى دارد و متأثر از ماركسيسم است، الهيات رهايىبخش است، دامنهى نفوذ و فعاليت آنها تا چه حدّى است.
نهضتهاى زيادى در آمريكاى لاتين؛ اعم از چپ و غير چپ وجود دارد و چنانكه خودشان هم مىگويند "خوس تى سى سوسيال" مىشود، يعنى دنبال عدالت اجتماعى هستند. و لذا اين نهضت ها، عمده زمينه هايشان را در نوعى از سوسياليسم پيدا مىكنند. به همين خاطر است كه در دوران جنگ سرد و يا كلا بعد از جنگ جهانى دوم، وقتى كه شوروى به نوعى قدرت پيدا مىكند و وارد آمريكاى لاتين مىشود، كمونيست ها به آن صورت نمىتوانند از مناسبات سياسى و اجتماعى اين منطقه طرفى ببندند و لذا بيشتر گرايشات در اين منطقه، اگر چپ باشد، چپ سوسياليستى و بر اساس عدالت اجتماعىاست. آن هم به خاطر اين است كه اين مردم على رغم اينكه روى ذخاير و منابع زيرزمينى غنى و گنجهاى بسيار زيادى نشسته اند ولى بعد از ورود استعمار اسپانيا و متعاقب آن ورود استعمار نو، باعث شده تا آنان از فرهنگ و ثروت خدادادىشان جدا شده و هميشه تحت ظلم باشند. به همين دليل نهضتهايى كه در اين منطقه شكل مىگيرد، نهضتهاى اجتماعى است. يعنى شما نمىتوانيد نهضتهاى آمريكاى لاتين را مطالعه كنيد بدون اينكه به اوضاع اجتماعى آن ها بپردازيد. و يا اينكه چپ آمريكاى لاتين را، چپ كمونيستى يا چپ با گرايشات سياسى قلمداد كنيد. آن چيزى كه من تا حالا فهميدم و به آن پى بردم اين است كه اين چپ، با چپى كه در اروپا و روسيه جلو رفت، تفاوتهاى اساسى دارد. به همين خاطر در كليساها نهضتى شروع مىكنند به نام "كليساى رهايى بخش" يا "الهيات رهايى بخش". اين جريان هم برآمده از همان خواست مردمى است كه مىخواهند با فقر مبارزه و عدالت اجتماعى را برقرار كنند و همه با هم به صورت مساوى و مساوات زندگى كنند.
اين نوع گرايشات، در كليساهاى رهايى بخش، مسائلى را مطرح مىكنند كه تا كنون در كليساها وجود نداشته و عمدتا كارهاى امدادى است، كه مىتوان آن را در چارچوب فعاليتهاى كميته امداد و گاهى جهاد سازندگى يا اردوهاى جهادى دانشجويان ما مقايسه كرد.
از طرفى اين كليسا، مهمترين ريشههاى ناكامى و بدبختى جوامع فقير منطقهى آمريكاى لاتين را حكومتهاى خود كامه و نظامى و وابسته به ابرقدرتهاى بزرگ و استعمار كشورهاى آمريكاى شمالى و اروپايى دانسته و وظيفهى كليسا را حمايت عملى از محرومان و مقابله با ظالمان مىداند. لذا بر ضرورت فقر زدايى و استقلال از طريق مبارزه و آموزش و آگاهى بخشى تأكيد و پافشارى مىكند. در نظر اين الهيات، كليسا بايد مشروعيت خود را با رهايى دادن فقرا از فقر بگيرد. برقرارى عدالت اجتماعى، فقر ستيزى، استكبار ستيزى و تأكيد بر حضور اجتماعى دين در عرصهى اجتماع و سياست مهمترين ويژگىهاى اين الهيات هستند كه رويكردشان مورد مخالفت كليساى واتيكان و كشورهاى استعمارگر منطقه بخصوص آمريكا نيز قرار گرفته است، تا جايى كه لئوناردو بوف و افرادى مثل رئيس جمهور فعلىپاراگوئه كه پيش از اين يك كشيش بوده است، به خاطر اينكه مقررات كليساى كاتوليك را رعايت نمىكنند كليسا اخراج بشوند، و به فعاليتهاى اجتماعى و سياسى مذهبى مىپردازند. لذا مردم آنجا به دنبال يك كليسايى هستند؛ كه نسبت به حال و آينده افراد بىتفاوت نباشد و از طرفى در كنار سياست مداران و سياست بازان و استعمارگران قرار نگيرد.
آيا همين انتظارى كه مردم از كليساها، بخصوص كليساهاى رهايى بخش دارند، از ديگر مذاهب و فرقه ها هم دارند، كه سياسى باشند و نسبت به اتفاقات و مناسبات اجتماعى، بى تفاوت نباشند؟
بله! بوف، يكى از تئوريسينهاى برجسته اين الهيات مىگويد: "كليسايى كه به درد مردم رسيدگى نكند، اصلا كليسا نيست، به درد هدايت مردم نمىخورد و از آن اهداف اصلى اش فاصله دارد". البته در مورد اسلام هم، آن چيزى كه بعد از انقلاب اسلامى و آن هم توسط جمهورى اسلامى ايران، به جهانيان ارائه شد و در آمريكاى لاتين هم بر اساس فعاليتهاى عميق و فزايندهاى كه آقاى ربانى داشتند و بالاخص با توجه به فعاليتهاى گسترده سياسى كه در دوران آقاى احمدى نژاد شكل گرفت، توانست جاى پايى را براى خود باز و خود را نشان بدهد.
در كنار اين دو دين ابراهيمى، عرفان و معنويتهاى جديد هم در اين منطقه بر اساس رگههاى مذهبى و بعضا خرافى مردم بسيار رشد پيدا كردند. الآن بعضى از صوفيان تركيه به آمريكاى لاتين آمدند و سعى دارند مكتب خودشان را در منطقه اشاعه مىدهند، كه رقص و سماع و تفكراتشان تا حدودى مىتواند جاذبههاى غربى را در كنار خودش داشته باشد و براى برخى مردم جالب و جذاب به نظر برسد. ضمن اينكه بعضى از فرق هندويى و بودايى هم روى روشنفكران و تحصيل كردگان اين منطقه كار مىكنند. البته اينها بيشتر افرادى را جذب مىكنند كه دنبال مذهب سياسى يا كليساى سياسى نيستند. اينها دنبال اين هستند كه خودشان به نوعى با يوگا يا يك سرى تمرينات اين طورى، دنيا و ماورايى را براى خودشان ترسيم كنند ليكن اجتماع، يك كليسا يا مذهب سياسى مىخواهد. منظورمان از كليساى سياسى عنوانى است كه ماگوييم "دين از سياست جدا نيست" و نه به عنوان مصطلح سياست و سياست بازى و جناح بندى و گروه بازى. بلكه كليساى سياسى را مىخواهند كه نسبت به افراد محروم و فقير بى تفاوت نباشد.
با اين اوصاف، فكر مىكنيد چه وجوهى از اسلام براىشان بيشتر جذاب است؟ عرفان، فقه، اخلاق، مسائل اجتماعى و يا سياسى؟
اصل اسلام برايشان جالب و جذاب است. يكى به خاطر تبليغات زيادى كه عليه اسلام مىشود و دوم اينكه مباحث اجتماعى، فلسفى، عرفانى و حتى مسائل عبادى اسلام براى آنها خيلى جديد و پر جاذبه است. اينكه اسلام چيست؟ و چه مىگويد؟ راجع به زن، فقر، اقليت ها، ظلم و... چيست؟ فلسفه روزه و نماز چيست؟ دوزخ و بهشت چيست؟ آيا خريدنى هستند؟ اينها مسائلى است كه بعضا در كليسا تحريف شده است و لذا وقتى مىبينند كه شما مدعى مسلمانى و دين دارى هستيد، مىخواهند جواب اين سئوالات را از زبان شما بشنوند. وقتى از زبان شما بشنوند و با سخنان ديگران مقايسه كنند، مىتواند براىآنها جاذبه داشته باشد، به همين خاطر است كه روند اسلام گرايى در منطقه، روندِ رو به رشدى است.
وضعيت مسلمانان در اين منطقه چگونه است و پيروزى انقلاب اسلامى چه تأثيراتى بر آنها و اسلام گرايى در منطقه داشته است؟
با پيروزى انقلاب اسلامى، بارقههاى اميدى در دل همه ايجاد شد. يك دسته از مسلمانان آمريكاى لاتين، مسلمانان سنتى و وراثتى هستند كه از طريق خانواده هايشان و به خصوص جمعهاى اعراب بعد از مسائل فلسطين، لبنان و سوريه، به اين منطقه مهاجرت كردند و پاىبند به اسلام هستند و بعضى ها هم الآن نه عربى بلداند و نه مسلماناند. هيچ چيزى از اسلام نمىدانند. يك گروه هم مسلمانانى هستند كه با مراكز اسلامى ارتباط دارند و توانستند تا حدودى خودشان و دينشان را حفظ كنند.
در منطقه، هر جا مهاجرت اعراب، بخصوص لبنانى، فلسطينى و سورى بوده، مسلمانان آن منطقه بيشتراند، مثلا فلسطينى ها در شيلى زيادند و سورى ها و لبنانى ها در آرژانتين و برزيل. لذا مىتوان گفت كه اين سه كشور، محل تجمع مسلمانان در اين منطقه هستند. البته مسلمانان كم و بيش در ونزوئلا، كلمبيا، پاراگوئه و ديگر كشورهاى آمريكاى مركزى و مكزيك هم هستند يا جزيره سورينام كه اكثرشان مسلمانان هستند. بيشتر مسلمانان در قسمت جنوبى آمريكاى لاتين زندگى مىكنند تا كشورهاى شمالى اين منطقه.
كدام يك از كشورهاى اسلامى با اين كشورها و جماعت مسلمانان بيشتر ارتباط دارند؛ اعم از ارتباطات مذهبى، تجارى و حتى سياسى؟
مشخص است. لبنان و سوريه، چون اكثر مسلمانان آن جا از اعراب لبنانى و سورى هستند و با كشورهايشان تبادلاتى دارند. البته تبادلات تجارى رقم بالايى نيست.
آيا كشورهاى اسلامى؛ مانند اندونزى، مالزى، عربستان، تركيه و مصر فعاليتهاى مذهبى، اقتصادى و سياسى در اين منطقه دارند؟
بله! دارند. اما فعاليتهاى اقتصادىشان به آن صورت چشم گير نيست. در كشورهاى خاورميانه فعاليت ايران از حيث روابط تجارى از همه برجستهتر است. بعد از آن در بين غير مسلمانان، هند، بعد از آن چين و كره و ژاپن و اروپايىها هستند كه فعاليت دارند و روابط هيچ كدام از اين كشورها، به روابط ايالات متحده با اين منطقه نمىرسد.
كدام يك از كشورهاى اسلامى در آمريكاى لاتين فعاليت تبليغى و اسلامى دارند؟
به دليل تنوع و تكثر فرهنگى منطقه و به لحاظ فعاليتهاى فرهنگى و مذهبى، عربستان فعال تر از بقيه كشورهاى اسلامى است. عربستان بر اساس توان مالى خودش توانسته يك سرى از فعاليت ها را انجام دهد. به عنوان مثال در آرژانتين، در بوينوس آيرس، و در ونزوئلا مسجد بزرگى درست كرده و در بعضى از كشورهاى ديگر، مساجد و مراكز اسلامى مشابهى را در حال ساخت دارد، كه از اين لحاظ، خيلىپول خرج مىكند. ولى به لحاظ فرهنگى، مصر نماينده ها و روحانيونى را از الازهر به منطقهفرستد تا امامت جماعت و سرپرستى مراكز اسلامى ساخت عربستان را بر عهده بگيرند. يعنىتعاملات اين جورى بين مصر و عربستان است كه بُعد مالى اش بيشتر در دست عربستانى هاست و بعد فرهنگى و تبليغى در دست مصرى هاست، هر چند خود عربستان هم روحانيونى را به منطقه اعزام مىكند.
الآن با چند كشور آمريكاى لاتين ارتباط داريم؟
در گذشته با پنج يا شش كشور سفارت و رابطه داشتيم، اما در حال حاضر به يازده - دوازده كشور گسترش پيدا كرده و ما سفارت، سفير و كاردار در آن جاها داريم.
با اين كشورها چه روابطى داريم؟
در حال حاضر، به جز كشورهايى كه تعداد و مواضع آنها مشخص است و هم خوانى و هم سويى با مواضع جمهورى اسلامى دارند و علاوه بر فعاليت ها و روابط تجارى و اقتصادى، علاقمند روابط سياسى و گسترش مناسبات سياسى هستند، اكثر كشورها به دنبال روابط تجارى با ايران هستند. كشورى مثل برزيل يا حتى آرژانتين، در حال حاضر، بيشتر به دنبال حفظ روابط اقتصادى هستند، كه آن روابط خوب را تا جايى كه مىتوانند گسترش دهند.
در روابط اقتصادى چه كالاها و محصولاتى مبادله مىشود؟
قبلا روابط اقتصادى ما يك طرفه بود و شامل خريد كالاها و مواد اوليهى عمدتا كشاورزى، دامى و غذايى مىشد، ولى در حال حاضر تحولات جدى ترى صورت گرفته و روابطمان گسترش پيدا كرده، تا جايىكه به آنها خدمات فنى و مهندسى ارائه مىكنيم. كشورهايى كه هم خوانى سياسى با ما دارند، مانند ونزوئلا، اكوادور، بوليوى و... بيشتر طالب خدمات فنى و مهندسى ما هستند و از اين طريق ما مىتوانيم صادرات غير سنتى؛ از قبيل ارائه خدمات فنى و مهندسى، كمك به راه سازى، سد سازى، خدمات پالايشگاهى و گازى در سطوح مختلف داشته باشيم.
فكر مىكنيد چه فرصتهاى ديگرى در روابطمان با آمريكاى لاتين وجود دارد كه كمتر به آن توجه شده است؟
ما فرصتهاى علمى، فرهنگى و اقتصادى فراوانى داريم، كه اگر در داخل كشور برنامه ريزى خوب و منسجمى براى آمريكاى لاتين داشته باشيم، واقعا اين زمينه و بستر فراهم است، كه بتوانيم كار كنيم، اين منطقه كار مدام و مستمرى را مىطلبد.
مثلا سابقه تاريخى برخى از مناطق آمريكاى لاتين به چندين هزار سال بر مىگردد. همين مسأله به لحاظ باستان شناسى و ميراث تاريخى مىتواند محل تحقيق اساتيد و دانشجويان باستان شناسى ما باشد. لذا اگر از اين منظر هم وارد آمريكاى لاتين شويم، درياى گستردهاى از كارهاى پژوهشى براى دنيا است. در بخش ژنتيكى و آزمايشگاهى مىتواند دريچههاى جديدى را براى ما باز كند. از لحاظ كشاورزى و نوع زمينهاى كشت هم همين طور. در پژوهشهاى نفتى، اكتشاف و استخراج نفت و گاز هم همين طور. با توجه به اين كه ما ديد استعمارى نداريم، لذا راحت تر از ديگران مىتوانيم در آنجا فعاليت داشته باشيم تا آن مستشار اقتصادى و فنى غربى كه علاوه بر حضور خودش، مىخواهد حضور و سلطه نظامى و سياسى هم بر آن كشور داشته باشد.
در بخشهاى آموزشى و فرهنگى مىتوانيم كارهاى ماندگار و خوبى داشته باشيم. مثلا بخش سينما فضاى بى نهايتى را مىتواند ايجاد كند. علت آن هم ريشهفرهنگى در منطقه است كه اجازهى حركت در اين زمينه و فضا را مىدهد. در بخش ورزشى هم مىتوان يك تعامل دو جانبهى جدى ترى داشت. يك سرى ورزش ها و بسترهايى در منطقه وجود دارد كه ايران مىتواند حرفهايى براىصادرات خدمات ورزشى داشته باشد، مثلا ورزش كشتى، وزنه بردارى، جودو و رشتههاى رزمى؛ بخصوص رشتههايى كه ما در آنها صاحب عنوان هستيم. مىتوانيم مربيان و ورزش كاران خود را به آنجا ببريم و آنها هم طالب هستند كه از تجربيات ما استفاده كنند و در مقابل مىتوانيم از تجربيات و بازى كنان آنها در رشتههاى ورزشى، نظير فوتبال استفاده كنيم، چنانچه كم و بيش، الآن در سطوح پايين و تقليل يافته، از آنها استفاده مىشود، كه مىتوان سطح آن را ارتقا داد و از دانش آنان بيشتر استفاده كرد.
تصوراتى كه از ايران دارند تا چه حد با واقعيت نزديك است؟
- خيلى از برداشت ها و تصوراتشان نسبت به ايران، تحت تأثير تبليغات و اخبار رسانههاى غربى است؛ زيرا اخبار ايران را از رسانههاى غربى پى گيرى مىكنند. البته ايران را به عنوان يك كشور با سابقهى تاريخى زياد مىشناسند. بله! حتى در كتب درسى ابتدايى و كتب تاريخشان، از كوروش و داريوش نام مىبرند و تاريخ ايران را كم و بيش مىدانند. بيشتر اطلاعاتشان در همين است. بعد از آن، از امام (ره) و انقلاب مذهبى كه در كشورمان پيروز شد، هم مطلع هستند. البته نه به صورت دقيق، بلكه كم و بيش مطالبى در اين خصوص در نشرياتشان وجود دارد.
فكر مىكنيد بهترين شيوه و ابزار مبارزه با اين تبليغات منفى عليه ما چيست؟
الآن به لحاظ خبر رسانى، سايت ها و امواج راديويى وجود دارد كه خود صدا و سيما راه اندازى كرده، با اينكه خيلى كم است، اما همين قدر كه توانسته است كاركردهاى مثبت و مؤثرى داشته باشد، خيلى مهم است. الآن ايرنا، سايت اسپانيولى دارد. صدا و سيما هم سايت و صداى اسپانيولى دارد. بحثهايى براى برنامههاى تلويزيونى به آن زبان آغاز شده كه صدا و سيما قصد چنين كارى را دارد. يا اينكه صدا و سيما تلاش مىكند كه شبكههاى فارسى، انگليسى و عربى ما براى مردم منطقه قابل دسترسى باشد. اين كارها در حال انجام يا گمانه زنى است، ولى خيلى بيشتر از اينها بايد انجام شود. يادم هست كه دو - سه سال پيش، چينى ها يك شبكهى مستقل ماهوارهاى به زبان اسپانيولى ايجاد كردند. چينى ها با توجه به جمعيت زيادى كه در منطقه دارند يا كلونى ها، توانستند يك شبكهى مستقل تلويزيونى به زبان اسپانيولى راه بيندازند تا فرهنگ، هنر و ادبيات چينى را به زبان اسپانيولى معرفى و تبليغ كنند. برنامه براى آشپزى چينى هم دارند. از همه مهم تر، اخبار و رويدادهاى چين و مسائل سياسى را از نگاه چين مطرح مىكنند. لذا نه تنها اتباع چينى تبار آمريكاى لاتين از اين شبكه استفاده مىكنند، بلكه روى اسپانيولى زبانهاى دنيا و افراد ديگر منطقه هم تأثيرگذار خواهند بود.
فكر مىكنيد نگاه سياست مداران، روشنفكران، اساتيد و رسانههاى ما از آمريكاى لاتين چه كم و كاستىهايى دارد و از چه مسائلى از آمريكاى لاتين غفلت كرده ايم؟
از يك سو، بايد شناخت جدى ترى از مسائل سياسى، فرهنگى و نهضتهاى آمريكاى لاتين داشته باشيم. بايد اين مسائل را بشناسيم كه سياست در آمريكاى لاتين يعنى چه؟ فرهنگ يعنى چه؟ از سوىديگر، خودمان را فقط از زاويه ديد خودمان نبينيم؛ يعنى گاهى اوقات خودمان را در جاى آنها بگذاريم و فعاليت ها، سياست ها و عملكردمان را از ديد آنهإ؛فف ببينيم، نه با ديد يك فرد معتقد چارچوب دار. وقتى اين گونه بينديشيم به ما خيلى كمك مىكند تا مسائل آمريكاى لاتين و سياستمدارانشان را بهتر تجزيه و تحليل كنيم. ضمن اينكه ما كمبودها و كاستىهاى زيادى هم داريم. شايد خيلى از وقت ها، در گفتارمان و قولهايى كه مىدهيم به آنها پاى بند نباشيم و نتوانيم به آن عمل كنيم و التزام عملى به حرفهايمان نداشته باشيم، كه اينها براى ما به عنوان يك مسلمان بد است، ولى زمانى كه شما اين قول ها را مىدهيد، ولىعمل نمىكنيد، بدتر مىشود. چون اين مسأله از ديد كسى نگريسته مىشود كه هم به اجراى حرف شما نياز دارد و هم اين كه به قول و حرف تان اعتماد مىكند. ممكن است كه يك بدقولى و بىاعتمادى مضاعفى را پيش بياورد و تبليغات منفى عليه ما را تقويت كند.
وضعيت پژوهش در خصوص آمريكاى لاتين و آمريكاى لاتين پژوهى در كشور ما چگونه است؟
اگر چه دير، كارهايى در اين زمينه شروع شده، اما فراگير و گسترده نيست. دفتر مطالعات سياسى وزارت امور خارجه، يكى دو تا بورسيه كوتاه مدت از دانشگاههاى آمريكاى لاتين براى آموزش به ايران آورد. در قم كارهايى در حال انجام است. در دانشگاه تهران قرار است رشتهى مطالعات اسپانيا و آمريكاى لاتين دانشجو بگيرد، ولى متأسفانه مركز مطالعاتى مستقل و متمركزى روى آمريكاى لاتين كه فراگير و تخصصى باشد، نداريم و فقدان چنين مركزى احساس مىشود، بدجور هم فقدان آن احساس مىشود. دولت در ادامهى گسترش فعاليت هايش بايد به اين مسأله هم توجه جدى ترى داشته باشد تا ما شاهد راه اندازى چنين مركز مطالعاتى تخصصى براى منطقه باشيم.
چه پيشنهادات مشخصى براى مراكز فرهنگى و رسانهاى ما در خصوص آمريكاى لاتين داريد؟
اين مسأله نيازمند اين است كه چندين نفر از مطبوعات و رسانه ها با كارشناسان آمريكاى لاتين و كسانى كه در آن جا حضور داشتند، جلسات مشتركى داشته باشند و به راهكارهاى عملياتى برسند و حرف هايشان پشتوانه داشته باشد؛ هم پشتوانه و حمايت مالى و هم اين كه ابزار رسانهاى داشته باشند تا آن ملزومات را براى گسترش روابط فراهم كنند. روى ادبيات خودمان مىتوانيم بيشتر كار كنيم. ما مىتوانيم ادبيات اخلاقى، ادبيات مقاومت و جنگ خودمان را به زبان اسپانيولى ترجمه كنيم و در دسترس مردم آن منطقه قرار بدهيم. در زمينهى فيلم و سينما هم مىتوانيم خيلى كار كنيم. ما راجع به دستاوردهاىانقلاب اسلامى، فيلم، كتاب ترجمه شده از ادبيات خودمان، ادبيات مقاومت، دستاوردهاى انقلاب، تاريخ معاصر و فرهنگ خودمان خيلى كم داريم يا اصلا نداريم، البته حدود ١٠٠ - ١٥٠ جلد كتابى است كه آقاى ربانى و دوستانشان در قم كار كردند، كه بيش از ٩٠ درصد آنها كتب مذهبى و دينى است. در صورتى كه مىتوانيم كتابهاى اجتماعى، داستانى و فرهنگى هم براى آنها ترجمه و ارسال كنيم. در كنار كتابهاى داستانى، مىتوانيم مذهب، فرهنگ و تاريخ خودمان را به آنها بشناسانيم.
*. عبدالرحيم ساداتىفر، از كارشناسان آمريكاى لاتين وزارت خارجه است كه سوابق ديپلماتيك طولانى در اين منطقه دارد. وى، كارمند سفارت جمهورى اسلامى در ونزوئلا (سالهاى ٧٢ - ٦٨)، كاردار ج.ا.ايران در آرژانتين (سالهاى ٨٠ - ٧٦) و سفير ج.ا.ايران در كلمبيا در (سالهاى ٨٥ - ٨٢) بوده است.